تبليغاتX
دست نوشته های یک دخترک


دست نوشته های یک دخترک

خدایا من در روی زمین چیزی دارم که تو در عرش نداری و آن تویی

این وبلاگ توسط من هک شده است.

اسمم آنتی دخی. هرکسی شاخ بشه هک میشه.

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط شقایق| |

دوستت دارم "  را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است .

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن !

                      که فشانی بر دوست ،

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست !

 

در دل مردم عالم  _  به خدا  _

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید .

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

" دوستم داری " را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط شقایق| |

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

 

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

 

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو

 

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 نامه ی یک مرد برای همسرش :

براي همه لحظات جادويي متشكرم !



متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط شقایق| |

خدایا

من واقعا باید تنها باشم؟

چرا باید تنها باشم؟

چرا همه دارن خدافظی می کنن؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

من دلتنگم

همه می گن میریم و بر میگردبم

ولی من صبر ندارم

بگید من چی کار کنم

تا میام خوشحال بشم یه ثانیه هم نمی گذره که غم جاشو پر می کنه

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط شقایق| |

بازم دوباره اون رفت و من دوباره تنها شدم

مواظب خودتون باشید!

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط شقایق| |

وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنارم نشسته بود. و اون منو "داداشي" صدا مي‌كرد.
به موهاي مواج و زيباي اون دختر خيره شده بودم و آرزو مي‌كردم كه عشقش متعلق به من
باشه.اما اون توجهي به اين مساله نمي‌كرد.
آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت
:"متشكرم" و گونه من رو بوسيد ميخوام بهش بگم  ، ميخوام كه بدونه ، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما .... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم تلفن زنگ زد خودش بود . دوست پسرش قلبش رو شكسته بود .از من خواست كه برم
پيشش.نميخواست تنها باشه.من هم اينكار رو كردم.وقتي كنارش  رو كاناپه نشسته
بودم.تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود.آرزو مي‌كردم كه عشقش متعلق به من باشه . بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ،خواست بره كه بخوابه . به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم" و گونه من رو بوسيد
ميخوام بهش بگم  ، ميخوام كه بدونه ، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما
.... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد . گفت :"قرارم به هم خورده اون نمي‌خواد با من
بياد" من با كسي قرار نداشتم .ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني‌هيچكدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم .درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم .جشن به پايان رسيد.من پشت سر اون ،كنار در خروجي ايستاده بودم ،تمام حواسم به اون لبخند زيبا و چشمهاي همچون كريستايش بود .آرزو مي‌كردم كه عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فكر نمي‌كردو من اين رو ميدونستم. به من گفت :"متشكرم،شب  خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه من رو بوسيد.
ميخوام بهش بگم  ، ميخوام كه بدونه ، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما
.... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم
يك روز گذشت ،سپس يك هفته ، يك سال .... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بهش بزنم
روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي‌كردم كه درست مثل فرشته‌ها روي
صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره.
ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه .اما اون به من توجهي نمي‌كرد ، من اينو
ميدونستم ، قبل از اينكه كسي خونه بره سمت من اومد ، با همون لباس و كلاه فارغ
التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو
بهترين داداشي دنيا هستي ،متشكرم و گونه منو بوسيد
ميخوام بهش بگم  ، ميخوام كه بدونه ، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما
.... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم نشستم روي صندلي ،صندلي ساقدوش ،توي كليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه ،من ديدم كه "بله"رو گفت و وارد زندگي جديدي شد.من ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه .
اما اون اينطوري فكر نميكرد و من اينو ميدونستم، "اما  قبل از اينكه ار كليسا بره
رو به من كرد و گفت " تو اومدي؟ متشكرم ميخوام بهش بگم  ، ميخوام كه بدونه ، من نمي‌خوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما .... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم سالهاي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم كه دختري كه منو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش كنارش هستند .
يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ،دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته .
ابن چيزي هست كه اون نوشته بود : تمام توجهم به اون بود آرزو مي‌كردم عشقش براي من باشه .اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم . من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم كه بدونه نميخوام فقط
براي من يك داداشي باشه .من عاشقش هستم .اما .....من خجالتي هستم
.............نميدونم............هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستت دارم ......
اي كاش اين كار رو كرده بودم .......................با خودم فكر ميكردم و گريه
 

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط شقایق| |

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط شقایق| |

  
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط شقایق| |


Design By : Night Skin